📋 خلاصه مقاله:
این بلاگ به بررسی علاقه به تماشای فیلمهای سیاه و سفید و تأثیر آرامشبخش آنها میپردازد. همچنین، به معرفی سه فیلم متفاوت از جمله “راشومون”، “بودن یا نبودن” و “فانوس دریایی” میپردازد که هر کدام به دلایل خاصی در تاریخ سینما برجسته هستند.
گاهی اوقات، هر شب این حس به من دست نمیدهد، اما حداقل چند بار در ماه پیش میآید. بعد از خوابیدن فرزندم و وقتی که انرژی کافی دارم و فکر میکنم میتوانم چند ساعت دیگر بیدار بمانم، تنها چیزی که میخواهم این است که یک فیلم سیاه و سفید خوب ببینم. شاید این به خاطر ریتم کندتر این فیلمها باشد. یا حتی شاید به خاطر خود ظاهر سیاه و سفیدشان که در تضاد با رنگهای روشن و درخشانی است که ساعتها در روز به چشمانم از طریق گوشی و لپتاپ میتابد. اما چیزی در عکاسی تکرنگ وجود دارد که مرا آرام میکند. وقتی این حس خاص سیاه و سفید به من دست میدهد، واقعاً تنها یک سرویس استریمینگ وجود دارد که به آن اعتماد میکنم و آن HBO Max است.
با دسترسی به کتابخانهای تحت عنوان Turner Classic Movies، HBO Max انواع فیلمهای سیاه و سفید را ارائه میدهد. این فیلمها از کمدیهای تیز و خندهدار دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ تا معماهای نوآر و داستانهای ترسناک متنوع هستند. این داستانها هنوز هم توسط فیلمسازانی مانند گییرمو دل تورو تقلید میشوند. همچنین، مجموعهای مناسب از فیلمهای قدیمی خارجی وجود دارد که برخی از آنها حتی گودزیلا را هم شامل نمیشوند.
انتخاب فیلمهای سیاه و سفید متفاوت
در اینجا، سعی کردم سه فیلم سیاه و سفید را انتخاب کنم که کاملاً با یکدیگر متفاوت هستند. یکی از این فیلمها حتی در ده سال گذشته ساخته شده است. این انتخاب به این دلیل است که اگر فیلمی از نیمه اول قرن بیستم به نظر خیلی دور از دسترس بیاید، گزینههای جدیدتری نیز وجود داشته باشد.
راشومون
راشومون یکی از غیرمعمولترین میراثها در تاریخ سینما را دارد. این فیلم همراه با ایکیرو و هفت سامورایی و چند اثر دیگر، به عنوان یکی از بهترین آثار کارگردان آکیرا کوروساوا شناخته میشود. توانایی کوروساوا در روایت داستانهای حماسی با درامهای پیچیده انسانی، او را به یکی از مهمترین چهرههای تاریخ سینما، چه در ژاپن و چه در جهان، تبدیل کرده است.
جایگاه راشومون در تاریخ سینما
راشومون در تقریباً تمام فهرستهای مهم “بهترین فیلمهای تمام دوران” ظاهر شده است. این فیلم شاید بیشتر به خاطر ایجاد یک الگوی داستانگویی محبوب که به طور گسترده در سریالهای کمدی استفاده میشود، شناخته شده باشد.
آیا آن قسمتهای سریالهای کمدی را به یاد دارید که هر شخصیت نسخه خود را از یک اتفاق تعریف میکند؟ هر روایت به دلیل دیدگاه متفاوت شخصیتها، متفاوت است. اینها به طور کلی به عنوان “قسمتهای راشومون” شناخته میشوند. این تکنیک از دستگاه داستانگویی که توسط فیلم ۱۹۵۰ کوروساوا محبوب شد، کپی میکند.
داستان فیلم کوروساوا
در این فیلم، یک سامورایی، همسرش و یک راهزن در جنگل با هم برخورد میکنند. این برخورد به مرگ سامورایی منجر میشود. هر یک از این شخصیتها به همراه یک شاهد، سپس نسخه خود از وقایع را به یک قاضی خارج از صحنه تعریف میکنند. اگر کنجکاو هستید که چگونه سامورایی مرده نسخه خود از وقایع را تعریف میکند، این کار از طریق یک واسطه ترسناک و خندهدار انجام میشود. این روش کلیشه راوی غیرقابل اعتماد فیلم را به شدیدترین سطح میبرد.
در حالی که راشومون یک فیلم برجسته است، نیازی نیست تنها به دلیل تعهد به تماشای آن بپردازید. این فیلم بسیار سرگرمکننده نیز هست. اگرچه بسیاری از بازیگریها به استانداردهای مدرن گسترده به نظر میرسند، اما همچنان یک سفر جذاب است. هر یک از داستانگویان انگیزههای خود را برای پنهان کردن حقیقت دارند.
راهزن (توشیرو میفونه) خودستا است. بیوه (ماچیکو کیو) که توسط راهزن مورد تجاوز قرار گرفته، شرمنده است. سامورایی (ماسایوکی موری)، حتی از طریق واسطه، مغرور و سلطهگر بر همسرش است. حتی شاهد به ظاهر بیطرف (تاکاشی شیمورا) نیز دلیلی بالقوه برای تحریف حقیقت دارد.
راز داستان واقعی
بهترین بخش این است که ما هرگز داستان “واقعی” را نمیفهمیم. تصمیمگیری به عهده بیننده است. این یکی از دلایلی است که این فیلم بیش از سه چهارم قرن مورد بحث بوده است.
اگر با کمدین جک بنی آشنا باشید، احتمالاً او را به خاطر بازی در نقش خودش، یا بهتر بگوییم، نسخهای خیالی از خودش، در برنامه The Jack Benny Program میشناسید. این برنامه کمدی و تنوعی بیش از ۳۰ سال بر رادیو و تلویزیون تسلط داشت و بر برنامههایی مانند The Muppet Show تا Seinfeld تأثیر گذاشت.
در حالی که بنی به اوج هر دو این رسانهها رسید، موفقیت در سینما عمدتاً از او دور ماند. این موضوع به عنوان یک شوخی مکرر در The Jack Benny Program مطرح میشد. با این حال، بنی در یک فیلم واقعاً خوب بازی کرد و آن فیلم To Be or Not to Be در سال ۱۹۴۲ بود.
بودن یا نبودن توسط ارنست لوبیچ کارگردانی شده است. آثار معروف او در طول دههها شامل بهشت میتواند صبر کند در سال ۱۹۴۳ و فروشگاه دور گوشه در سال ۱۹۴۰ میباشد. بودن یا نبودن، اگرچه فیلمی به زبان انگلیسی است، اما در لهستان در سال ۱۹۳۹ و در زمان حمله نازیها اتفاق میافتد.
تمرکز داستان بر گروه تئاتر ورشو
این فیلم بر روی یک گروه تئاتر در ورشو تمرکز دارد. این گروه توسط جوزف تورا، که فردی خودخواه و خودمحور است، و همسر بیوفا و ستاره رو به افولش ماریا تورا هدایت میشود. در طول اشغال، توراها و بقیه گروه تئاتر درگیر ماجرایی میشوند. آنها باید به نازیها نفوذ کنند تا خانوادههای خلبانان لهستانی در انگلستان را محافظت کنند.
موسسه فیلم بریتانیا و موسسه فیلم آمریکا این فیلم را به عنوان یک کمدی موفق و رضایتبخش تحسین کردهاند. این فیلم نازیها را به سوژهای برای خنده تبدیل میکند. بیش از ۸۰ سال بعد، بسیاری از این شوخیها همچنان موثر هستند. زیرا آدولف هیتلر را به عنوان رهبری ناامن نشان میدهند که میگوید “هایل خودم”. او نیاز دارد که پسران کوچک آلمانی را با کامیونهای اسباببازی رشوه دهد تا والدینی را که به رایش سوم انتقاد دارند، شناسایی کند.
کمدی و جدیت در فیلم
زمانبندی کمدی آرام بنی همچنان خندهدار است. همچنین، کمدی پیچیدهای که در آن گروه تئاتر مجبور به تغییر لباس برای فریب اشغالگران نازی میشوند، جذابیت خاصی دارد. با این حال، با وجود تمام این کمدی، فیلم همچنان لحظات نگرانکنندهای را پیدا میکند. این لحظات جدیت وضعیت را به ویژه برای شخصیتهای یهودی خود منتقل میکند.
فانوس دریایی
فیلم فانوس دریایی محصول سال ۲۰۱۹ نمونهای عالی از این است که وقتی به هنرمندان بزرگ اجازه میدهید کار خود را انجام دهند، چه اتفاقی میافتد. در این مورد خاص، این هنرمندان کارگردان رابرت اگرز و بازیگران ویلم دفو و رابرت پتینسون هستند.
در دهه ۱۸۹۰، The Lighthouse داستان یک نگهبان فانوس دریایی جوان به نام پتینسون را روایت میکند. او برای یک اقامت چهار هفتهای در جزیرهای دورافتاده نزدیک نیو انگلند، زیر نظر یک نگهبان فانوس دریایی با تجربه به نام دفو آموزش میبیند.
کارگردانی و موفقیتهای اگرز
اگرچه موفقیت بزرگ او با The Witch و آخرین اثر موفقش Nosferatu بوده است، اگرز بیشتر به عنوان کارگردان فیلمهای ترسناک شناخته میشود. The Lighthouse نیز به وضوح عناصر ترس روانشناختی را در داستان توهمات ناشی از تب کابین به نمایش میگذارد. با این حال، فیلم واقعاً بسیار خندهدار است.
نقد و تحلیل فیلم
همانطور که منتقد فیلم، تیم گریرسون، در زمان اکران برای مجله Mel توصیف کرد، “The Lighthouse یک کمدی فوقالعاده درباره داشتن یک هماتاقی وحشتناک است”. بخش زیادی از فیلم درباره دیوانه کردن یکدیگر توسط این دو مرد به روشهای عجیب و اغلب منحرف است.
ویلم دافو در این فیلم نقش یک دریانورد قدیمی و خرافاتی را ایفا میکند. او داستانهای عجیب و غریبی تعریف میکند و در عین حال، رئیس بسیار سختگیری است. از سوی دیگر، رابرت پاتینسون نقش مردی را بازی میکند که تحت فشار کار سخت و انزوای جزیره، به تدریج در حال فروپاشی است. بین این دو نفر، مقدار زیادی نوشیدن، خندیدن، فریاد زدن و خودارضایی وجود دارد. همچنین، یکی از آنها با یک پری دریایی رابطه دارد.
این فیلم تجربهای عجیب و غریب را به نمایش میگذارد.


توسط
توسط
