Image

زنده ماندن ۴۰ ساله Zelda اتفاقی نیست

📋 خلاصه مقاله:

بازی‌های زلدا با نوآوری‌های گرافیکی و داستان‌های پیچیده، تأثیر عمیقی بر دنیای بازی‌های ویدیویی داشته‌اند. این سری با بازآفرینی مداوم و پایبندی به اصول داستان‌گویی، همچنان محبوب و مرتبط باقی مانده و به عنوان پایه‌ای برای بازی‌های ماجراجویی مدرن شناخته می‌شود.

یک هنرمند نمی‌تواند تأثیر بلندمدتی که اثرش بر جهان خواهد داشت را در زمان رونمایی اولیه پیش‌بینی کند. تنها کاری که می‌تواند انجام دهد این است که چیزی را خلق کند که واقعاً به آن اعتقاد دارد. سپس آن را رها کند و امیدوار باشد که با کسی ارتباط برقرار کند. چه کسی می‌داند که آیا مورد تمسخر قرار خواهد گرفت، فراموش خواهد شد یا جشن گرفته خواهد شد؟ مهم‌ترین گام این است که آن اثر را به جهان عرضه کنیم.

تأثیر بازی‌های ویدیویی بر فرهنگ

تقریباً غیرممکن است که تصور کنیم توسعه‌دهندگان نینتندو در ۲۱ فوریه ۱۹۸۶ چنین فکری داشتند. روزی که The Legend of Zelda برای NES در ژاپن منتشر شد. وقتی امروز به آن لحظه نگاه می‌کنیم و چهلمین سالگرد سری زلدا را جشن می‌گیریم، تصور نینتندو به عنوان یک شرکت متواضع برایم دشوار است. مطمئناً شیگرو میاموتو و تاکاشی تزوکا باید می‌دانستند که یک بازی ماجراجویی انقلابی در دست دارند. بازی‌ای که رسانه را بازتعریف خواهد کرد، درست است؟

هیچ هنرمندی نمی‌تواند به آنچه زلدا برای بازی‌های ویدیویی انجام داده، دست یابد. در طول ۴۰ سال، نینتندو توانسته است با بازآفرینی مداوم، این سری را همچنان مرتبط نگه دارد. زمانی که بازی اول با دید از بالا به پایان خود نزدیک شد، زلدا با Ocarina of Time به دنیای سه‌بعدی رفت و چارچوبی را ایجاد کرد که امروزه بازی‌های ماجراجویی مدرن بر اساس آن ساخته می‌شوند.

تحولات گرافیکی و نوآوری‌های زلدا

زمانی که به نظر می‌رسید نینتندو به یک ظاهر خاص پایبند شده است، با استفاده از تکنیک سل‌شیدینگ در Wind Waker ریسک کرد. این اقدام طرفداران را وادار کرد تا دوباره فکر کنند که آیا واقع‌گرایی تنها راه پیشرفت در گرافیک است یا خیر. و درست زمانی که به نظر می‌رسید دیگر ایده‌های تازه‌ای وجود ندارد،

Breath of the Wild بار دیگر زبان طراحی بازی‌های ماجراجویی را دگرگون کرد.

لینک چندضلعی در حال سواری بر اسب خود اپونا در بازی Legend of Zelda: Ocarina of Time

تصویر: Nintendo EAD/Nintendo


زمان زیادی از زندگی‌ام را صرف تأمل در این کرده‌ام که چرا Zelda این‌قدر پایدار است. در حالی که بسیاری از سری‌های دیگر بازی‌ها اوج گرفته و سپس سقوط کرده‌اند. بازآفرینی مداوم قطعاً کمک می‌کند. اما حتی با این حال، ممکن است فکر کنید که بازیکنان از دیدن همان شخصیت‌ها و دنیاها خسته شوند. چند بار می‌تواند Link Hyrule را از نوعی Ganon نجات دهد؟ حتی با ماجراجویی‌های جانبی مانند Link’s Awakening در این بین.

راز موفقیت پایدار Zelda

این سوال بسیار خوبی است و پاسخی عالی را به دنبال داشت. یکی از پاسخ‌ها توضیح داد که چرا Zelda همچنان موفق است. در حالی که چیزی مانند Yakuza ممکن است با مشکل مواجه شود: «من معتقدم که Zelda در واقع معکوس یک سریال تلویزیونی است: این یک افسانه محلی است.»

پرنسس زلدا و همراهانش در پایان اشک‌های پادشاهی

پرنسس زلدا و دیگر شخصیت‌ها در اشک‌های پادشاهی بسیار بیانگر و جذاب هستند. در همین حال، سکوت بی‌احساس لینک بسیار محسوس است.

تصویر: نینتندو

آن نظر دهنده کاملاً درست می‌گوید. یک حس جاودانگی در بازی‌های Zelda وجود دارد که به سختی می‌توان آن را به کلمات آورد. هر بازی مانند یک اثر بنیادی از دنیای فانتزی بازی‌های ویدئویی است که درباره یک قهرمان، شمشیر او و پادشاهی که باید نجات دهد، می‌باشد.

داستان‌های پیچیده و جذاب

داستان‌ها از بازی به بازی پیچیده‌تر می‌شوند و تغییرات در گیم‌پلی رخ می‌دهد. اما چیزی آرامش‌بخش در مورد سریالی وجود دارد که به اصول داستان‌گویی پایبند است. هر بازی مانند یک افسانه است که در طول زمان منتقل شده است. آیا داستان قهرمان زمان که به دنیای تاریک سفر کرد را شنیده‌اید؟ یا داستان جنگ او با Onox؟ چطور وقتی که او به یک گرگ تبدیل شد؟

افسانه‌های پایدار و ماندگار

هرچه بیشتر باور کنید که Link یک قهرمان واقعی است، بیشتر می‌خواهید داستان دیگری درباره او بشنوید. اگرچه داستان‌ها و ارائه‌ها ممکن است متفاوت باشند، اما عناصر اصلی در طول دهه‌ها پایدار می‌مانند: قهرمان، شیطان، شاهزاده و Triforce. با هر نسخه جدید، این افسانه دوباره روایت می‌شود.

این دلیل اصلی است که من همچنان بر این باور هستم که Ocarina of Time بزرگترین بازی ویدیویی تمام دوران‌هاست. حتی اگر این نظر در سال‌های اخیر کمتر محبوب شده باشد، این داستانی است که باید از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. در واقع، این مفهوم حتی در پایه‌گذاری سفر در زمان آن نیز وجود دارد. این بازی به گونه‌ای احساس می‌شود که برای دنیای بازی‌های ویدیویی ضروری است. همان‌طور که داستان‌های کانتربری برای ادبیات اهمیت دارد. بازی‌های زلدا متونی هستند که باید به آن‌ها بازگردیم و آن‌ها را به عنوان پایه‌هایی که تمام بازی‌های ماجراجویی از آن‌ها نشأت گرفته‌اند، به رسمیت بشناسیم.

چهل سال در تاریخ هنر هنوز جوان است. می‌توان گفت که باید تا صدمین سالگرد این مجموعه صبر کنیم تا بدانیم آیا مقایسه‌ای با چاسر شایسته است یا خیر. اما برای این نقطه عطف، لحظه‌ای به تأثیر مداوم زلدا فکر کنید.

تأثیر زلدا بر دنیای بازی‌ها

سپس به گروهی از توسعه‌دهندگان فکر کنید که اولین بازی را در سال ۱۹۸۶ به جهان عرضه کردند. آن‌ها نمی‌دانستند آیا کسی حتی پس از پنج سال آن را به یاد خواهد آورد یا نه. بگذارید این موضوع شما را ترغیب کند تا چیزهایی خلق کنید و آن‌ها را به جهان عرضه کنید، حتی زمانی که فکر می‌کنید هیچ‌کس به آن‌ها اهمیت نخواهد داد.

زنده ماندن ۴۰ ساله Zelda اتفاقی نیست